Monday, December 15, 2014

"میم" هرگز باز نمی گردد .



امروز شوهر خانوم "میم" به شرکت ما آمد. برافروخته و خشمگین وارد شرکت شد . به دنبال مدیر عامل شرکت می گشت که طبق معمول نبود. بعد از آنجا که دم دستش کسی به جز آبدارچی بدبخت شرکت نبود سیلی به صورت بدبخت زد و شروع به داد بیداد کرد : که زن من بدون اجازه سر کار میرفته ، شما ها با زن من رابطه داشتین. من شکایت می کنم . من تو دهن .... خلاصه به زور شوهر خانم میم را به اتاق پسر عمویم بردیم .بعد از خوردن کلی آب و قند بغضش ترکید و لب باز کرد و گفت . بعد از به دنیا آمدن بچه، فیل خانم میم یاد هندوستان می کند و با رفیق درجه 1 آقای شوهر روی هم میریزند . و آقای شوهر مانده با یک بچه... شوهر خانم میم می گفت چند وقت بعد از دوران بارداری خانم میم متوجه رفتار های مشکوک او شده و با پیگیری  فهمیده است که نزدیک ترین دوستش با زنش رابطه دارد . طفلی اعصابی برایش باقی نمانده بود . کل دنیا در عرض چند ثانیه بر رویش سقوط کرده بود . می گفت که خانم میم بعد از به دنیا آمدن بچه دچار افسردگی شده بود . به درخواست پزشک ، آقای میم آخر هفته ها دوستان و آشنایانشان را دعوت می کردند تا شاید افسردگی خانم میم تغییری کند . ظاهراً درمان دکتر  اثر می کند و خانم میم عاشق رفیق قدیمی آقای شوهر می شود .

پیوست 1 :  چند وقتی بود که خانم میم به شرکت ما نمی آمد و ما کلی از ندیدنش خوشحال بودیم.
پیوست 2 : هر کاری کردم نتوانستم با خودم کنار بیایم دیتا  خانم میم را به آقای شوهر تحویل دهم.
چهارصد و پنجاه گیگ بلو ری نا قابل

No comments: