Tuesday, December 31, 2024

قله های درون


نزدیک به یکسالی است که تمام کار هایی که دوست داشتم انجام بدم مختل شده. شاید بهتر بگم تمام کارهایی که برای زنده ماندن در این  شهر و کشور. یادم میاد یه خواب خیلی عجیب می دیدم. تو محل در حال عبور از کوچه پس کوچه های باریکش بودم. اون نامرد هم جلو تر داشت میرفت. همون طوری که داشت میرفت یهو زمین رانش کرد و تمم ساختمان ها و تپه ها و کوچه ها از هم فروریختن و به تلی از خاک و دود تبدیل شدند.  من مبهوت این صحنه که شتتتتت چه اتفاقی افتاد. و دیدم که اون آدم در تلی از خاک و دود محو شد و همه چیز ها رو پشت سرش خراب کرد.  و این اتفاق افتاد واقعا. رفاقت بیست ساله ای که که تازه احساس میکردی داره پخته میشه یه چیزهایی همه چیز نابود شد. همه چیز رو نابود کرد در واقع. از رو قصد و عمد . بدون ذره ای پشمونی یا ناراحتی همراه با خوشحالی که به خیال خودش بالاخره موفق شدمن رو متوقف کنه. بعد از اون بهش دان دو هم دادن. احتمالا داره به خودش افتخار میکنه. 

 از اون روز کذایی باید بگم که تو باشگاه مشغول یه تمرینی بودیم و اصلا مبارزه ای در کار نبود. اسمش نیرو بود. با نیروی تنفسی یه گهی میخوردن ظاهرا که اصلا دلم نمیخواد دوباره به اون فضا فکر کنم. هر چقدر زور زد نتونست اون فن رو بزنه و در نهایت پا رو آورد و گذاشت پشت زانوم.  پارگی تاندون صلیبی و صلیبی خلفی و از همه بدتر سیاه شدن استخون زانو. 

تقریبا نه ماهی شده، بدون هیچ فعالیت اضافه .... شاید به همین دلیله اسمش رو گذاشتم قله های درون. نه ماه در حال دیدن و مشاهده کامل. تماشا کردن دوستان که در حال صعود فلان کوه یا فلان سنگ بودند و من تمام این روز هام مثل هم. تو ذهنم صعود میکردم.

گرده آلمان ها یا سیاه سنگ ها، بعضی موقع ها آبنیک و جانستون، لالون و خلنو و .... همه رو تو ذهنم میرفتم. بالای درکه تا ایستگاه پنج.... پیچ به پیچش.  

در نهایت قله هایی رو دیدم که فتح کردنشون در دنیای واقعی کار واقعا سخت تریه... نمیتونم  در موردشون خیلی توضیح بدم . شاید هم یه روز توضیح دادم. شاید اونها نقطه ضعف ها باشن. ولی صعود کردن اونها دست کمی از قله های زمینی نبود.